گفتگو با باجی

در این بخش میتوانید بعضی از مکالماتی که با باباجی شده است رو مطالعه کنید
  -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مصاحبه رادیویی

مصاحبه زیر در سال 2000 با باباجی در یک ایستگاه رادیویی انجام شده که توسط خانم مارگرت دِوی وُ  مرید بابا و مسئول وبسایت اصلی یعنی Babaji.net در وب سایت قرار داده شده که ترجمه آن را در زیر آورده شده


From:    "Devivo" <peace2u@tvsonline.net>

To:      "peacenews list" <peacenews@egroups.com>

Subject: [peacenews] Radio Interview with Babaji....

Date:    Tue, 12 Sep 2000 22:51:25 -0500

 

I wrote to the folks at Pathways Radio, asking how and where and

when they got the interview with Babaji, which sounded so

identical to the emails ... here is their reply:

 

 

من به گروه در رادیو گذرگاه ایمیل فرستادم و پرسیدم که چطور ، کجا و چه موقع آنها با باباجی مصاحبه کردند؟ که بسیار  شبیه به ایمیل ها به نظر می رسید ...این جواب آنها بود:

 

-----------------------------------------------------------------

خانم دِوی وُ ی عزیز:

 

 مصاحبه با باباجی حد اقل 3 سال پیش یا بیشتر اتفاق افتاد. در آن زمان از بعضی برنامه ها رو نویسی می شد. در هر صورت ما سرگرم کارمان بودیم و این مرد میانسال به ما نزدیک شد و گفت که اون یک کانال برای باباجی هست.

 

ما نمی دانستیم این شخص کیست و دیگر اورا  ندیدیم، ما نتوانستیم  سایتی به اسم babaji.net   پیدا کنیم

اما چند ماه قبل کسی گفت که این وبسایت وجود دارد، نوار به پایان رسیده بود، من به یاد دارم که کسی اشاره می کرد که آن مرد یک صدای عمیق داشت و صدایی که کانال آن شده بود بسیار منظم بود و صدایی خجالتی (shy)داشت.

 

رادیو گذرگاه.

 

 

 

 

مصاحبه رادیویی رادیو گذرگاه  (Pathways Radio)

 

 

دکتر باب : به این برنامه خوش آمدید. ما منتظر پدیدار شدن باباجی هستیم .

 

بر طبق گفته های مختلف این استاد تا به حال در زمانهای مختلف،مکانهای مختلف و بدن های گوناگون دیده شده ، آخرین باری که او پدیدار شده است در قاری در کوههای هیمالیا در جسمی حدودا 18 ساله بوده است .

 

او تعالیم، راهنمایی ها و پیام خود تا سال 1984 یعنی زمانی که جسم خود را ترک نمود با همه تقسیم نمود، شما می توانید در مورد او در کتاب "زندگی نامه یک یوگی" نوشته یوگاناندا و "من هماهنگی هستم" نوشته شیام که بیشترین جستجو را در مورد ضهورات اخیر باباجی در هند کرده بود مطالعه کنید.

 

باباجی : سلام باب، اُم ناما شیوایا

 

دکتر باب : آیا این شما هستید باباجی؟

 

باباجی :  بله، من آمده ام برای دادن پیامی درباره دگرگونی هایی بزرگ ، چگونگی زندگی در مسیر برتر و عبور کردن از این دگرگونی ها بوسیله زندگی در حقیقت، سادگی و محبت،  خدمت به دیگران و ارتباط با خداوند.

 

دکتر باب : اون عبارتی که استفاده کردید چی بود؟

 

باباجی : اون مانترایی هست که من آمده ام تا آن را با تمام کسانی برای دریافت آن گشوده هستند قسمت کنم.

 

دکتر باب : معنی یا ترجمه اون چیه؟

 

باباجی : معنای آن به سادگی می شود "من به خدای درونم تعظیم می کنم" یا برای یک ذهنیت غربی ، "اراده تو برقرار گردد".

 

دکتر باب : و شما چطور از آن استفاده می کنید؟

 

باباجی : مانترا رو براساس یک پایه روزانه،  در زمان کار یا مراقبه تکرار کنید. جاپا، یعنی تکرار مانترا  در حین اینکه یک دانه ی مالا رو یا آنچه که شما آن را تسبیح می نامید رو به وسیله انگشتان خود با هر بار گفتن مانترا می گذرانید. 108 دانه در یک مالا وجود دارد. اما شما مجبور نیستید این کار را انجام دهید ، می توانید به سادگی در سکوت تکرار کنید.

 

دکتر باب : برای کسانی که نسخه رو نوشت را می خوانند چطور آن را تلفظ می کنید؟

 

باباجی : اینطور تلفظ می شه : اُاُم-نا-ما-شی-وا-یا

 

دکتر باب : این تغیرات بزرگی که درموردش صحبت می کنید چی هستند؟

 

باباجی : تغیرات بزرگ یا انقلاب عظیمی شروع شده است، که هم بسیار عجیب خواهد بود و هم بسیار ویرانگر  ، بیشتر نژاد انسانها به نابودی کشانده خواهند شد برای اینکه که طبیعت بی عدالتی های بزرگی را  که انسانها بر ضد همدیگر و محیط ایجاد کرده اند متعادل کند ، معدودی هستند که به روی این پیام گشوده هستند، مانترا را  تکرار خواهند کرد، در حقیقت، سادگی و محبت زندگی خواهند کرد و به دیگران خدمت خواهند کرد ، آنها در مسیر برتر زندگی خواهند کرد و خود را به خداوند وصل خواهند نمود،  آنها دلیر و همیشه پیشرو خواهند بود، کوههای بسیاری خواهد بود تا از آن عبور کنند، اما آنها متوقف نخواهند شد تا به هدف برسند ، آنها قوی خواهند بود و هرگز احساس نا اُمیدی نخواهند کرد ، اینها در این انقلاب بزرگ باقی خواهند ماند.

 

 

دکتر باب : پیام شما برای کنار آمدن با این تغییرات چه در بر دارد؟

 

باباجی :  تغییر چیز جدیدی نیست، آن یک قانون طبیعت هست ، چیزی که متولد شده است باید بمیرد و چیزی که مرده است باید متولد شود .

 

 نژاد انسانی بنده ی مسیر پست خود شده، خویشتن متعال باید پرورش داده بشود، بنا براین خویشتن پست نابود شده و قلب دگرگون می شود .

 

 

دکتر باب : ابتدای پیام شما ، زندگی در حقیقت است ، منظور شما از آن چیست؟

 

باباجی : انسان بنده ی خویشتن پست خود شده ،  این او را بر می انگیزد تا آرزوی چیزهای مختلف و قدرت را داشته باشد و هر چقدر که ممکن است بیشتر و بیشتر به دست آورد ، برای این انسان باید دروغ بگوید، دیگران را گول بزند و توطئه چینی کند ، در فرهنگ شما چیزها به ندرت با راستی معامله می شوند.

 

دکتر باب : بله ، من می دانم منظور شما چیست روزی من از طریق خواندن یک برگه تبلیغ که ، قیمت سیستمهای مختلف کامپیوتر را لیست کرده بود رفتم برای خرید یک کامپیوتر  ، وفتی که به فروشگاه رفتم متوجه شدم که قیمت آن در حدود 300 دلار بیشتر از قیمت تبلیغ شده است یعنی در صورتی که سیستم عامل مناسب و قطعات خوب روی آن نصب شده باشد.

 

وقتی که رفته بودم تا یک ماشین جمع جور با قیمت 259 دلار کرایه کنم ،متوجه شدم که قیمت حقیقی آن که شامل: اجرت استفاده ، اجرت تحویل ، اجرت آزمایش ، اجرت استفاده بیشتر ، اجرت فرسودگی بیشتر ، مالیات ، اجازه واگذاری ، بیمه ، اجرت نگهداری ، اجرت وام و از این قبیل است قیمت را به چیزی یبیش از 500 دلار می رساند ،  بدون در برداشتن گاز!

 

همیشه چنین هزینه هایی وجود دارند که هرگز به آن اشاره نشده ، همان چیز برای یک خانه وقتی شما همه چیز را اضافه می کنید ، قیمت واقعی را چیزی در حدود  سه بار پرداخت می کنید ، اما مغز شما می گوید ، "اون فقط 110 دلاره "   یا   "وای این ماشین فقط 259 دلار در یک ماهه"

 

باباجی :  بله ، تجارت با نیمه راستی ، فریب و دروغهای زیاد پر شده، انسان و تمام بخشهای طبیعت پست او تمایل،  به بدست آوردن اشیاء رو دارند .

 

دکتر باب : من حدس می زنم نظریه پایین نشان دادن قیمت برای اینه که شما رو تو دام بندازند بعد چیزی به شما بفروشند که واقعا به اون نیاز ندارید ، بنا براین سود اون زیاده ، من حدس می زنم همینه که مردم بیزارند که برای خریدن یک ماشین پیش دلال بروند .

 

باباجی :  و زندگی در راستی ، محدود به کسب و کار نیست. آن واقعا وارد تمام ارتباطات ما می شود. چند دفعه تا به حال شما به کسی که او را دوست داشتید دروغ گفته اید؟

 

دکتر باب : در گذشته گناهکار چنین متهم شده . اما در مسیر برتر من یافتم که به آن احتیاجی نیست.

 

باباجی :  اگر ما در راستی زندگی کنیم بیشتر مشکلات این دنیا ناپدید خواهند شد.

 

 

دکتر باب :  بنا براین، بخش اول پیام شما راستگو بودن است ، راستگو بودن در مورد کارها، کسب و کار و در روابط.

 

باباجی :  این بسیار مهم است که کلماتی که از دهان شما خارج می شوند پر از راستی هستند و  شما نباید آنها را در وقت تلف کردن در گپ زدنهای بیهوده یا شایعات بی اساس به کار بگیرید .

 

این بهتره که در سکوت باقی بمانید تا اینکه دروغی بگویید که مطمعنا بازگشت خواهد کرد و به شما آسیب خواهد رساند ،  چنانکه در آئین غربی شما نوشته شده است " حقیقت شما را آزاد خواهد کرد"

 

باباجی :  و همچنین زمانی که ما در مسیر برتر هستیم در ارتباطات ما حقیقت حاظر است .

ما با کسانی که دوستشان داریم صادق هستیم . ما با مردم مثل چیزهای قابل مصرف دور انداختنی رفتار نمی کنیم، ما مردم را آنگونه که چیزها را بدست می آوریم به دست نمی آوریم ، اگر شما در راستی زندگی کنید سپس  بسیاری از مشکلات این جهان از بودن متوقف خواهند شد . ما نمی خواهیم در  نام یک خدا بر ضد خدای دیگری به جنگ برویم (یا در نام خدا بر ضد خدا به جنگ برویم. {مترجم}) در حالی  که واقعا می خواهیم دارایی دشمن را بدست آوریم . واین سوق داده می شه به بخش دوم پیام من... سادگی.

 

دکتر باب: سادگی؟

 

 

باباجی :  بله. خواهش ما برای چیزها، یک ناهماهنگی بزرگ ایجاد کرده و عوارض آن بر تمامی محیط دنیا طنین افکنده . 

 

این بدست آوردن چیزها ، جهت داده شده به کمی داشتن و کنترل کردن بیشترین دارایی و در نتیجه این ناهماهنگی بیشتر پیچیده شده ، نابرابری های یک جنگ بزرگ و واکنش مخرب محیط موجب شده  تا احتمال  بیماری های ناگوار بیشتر شود اما اگر ما در مسیر برتر بودیم ، در سادگی زندگی می کردیم. چه تعداد خانه یک نفر لازم داره تا در آن زندگی کنه؟ چه تعداد لباس ما لازم داریم تا بپوشیم؟ و چیزهای مختلف و چیزهای بیشترو بیشتر، به زودی مال ما می شوند. ما نگران این چیزها هستیم،  ما آنها را به سرقت می بریم، بر  سر آنها می جنگیم وقتمان را صرف می کنیم برای حفاظت کردن ونگهداری از این چیزها ما از آنها خسته می شویم، از  آنها دست می کشیم، چیزهای تازه به دست می آوریم، و این چرخه رو بارها و بارها تکرار می کنیم .  اما هنوز تنها ، ناراضی و آشفته هستیم.

 

دکتر باب: پس در مسیر برتر شخص خواسته های کمی داره ، به سادگی زندگی می کنه اما با اینحال راحته.

 

باباجی :  بله. بودا یک بار گفت اگر شما نتوانید در یک لحضه آگاهانه، خانه و تمام چیز های خود را ترک کنید هرگز به روشن بینی نخواهید رسید

 

دکتر باب: این به خاطر این هست که ما به تمام دارایی خود وابسته شده ایم به همین خاطر نمی توانیم ذهنمان را آزاد بگذاریم تا در مسیر برتر جستجو کند.

 

باباجی :  دقیقا ، در مسیر برتر یک نفر به هیج چیز وابسته نمی شود ، اما یک رابطه وجود دارد یک رابطه روحانی با خویشتن برتر ، آن بخش از شما ، خود حقیقی شما ، آن که جهان را مشاهده می کند ، آن که به خالق متصل است.

 

اکنون این به این معنی نیست که شما باید اموال خود را ترک کنید ، این به این معنی است که اموال  اموال هستند ، و در مسیر برترکسی به اموال وابسته نمی شود ، بلکه فقط مشاهده می کند.

 

دکتر باب: مشاهده می کند؟

 

 

باباجی :  بله، خویشتن برتر حقیقی مشاهده کننده ای است که بدون قضاوت نظارت می کند، بدون فکر.

 

دکتر باب: بدون داوری یا فکر ما نمی توانیم به چیزها وابسته باشیم یا به وسیله اونها شرطی شده باشیم

 

باباجی :  بله ، فقط مشاهده بدون خواسته (بدون میل)، و بدون خواسته یک شخص می تواند در سادگی زندگی کند.

 

دکتر باب: پس اگر انسانها در سادگی زندگی کرده باشند محیط دنیا در تعادل باقی خواهد ماند، غذای کافی و چیزهای موردنیاز برای همه خواهد بود ، ودلیلی برای جنگ ، گرسنگی و فقر وجود نخواهد داشت. اما این شبیه یک خیال به نظر می رسد. تمدن نزدیک به 15 -20 هزار سال بوده ، و چیزی عوض نشده و فقط وخیم تر شده.

 

باباجی :  بله؛ اما دنیای شما در حال وارد شدن به یک دوره دگرگونیهای ویرانگر است ، و اگر سادگی تطبیق نشده باشد ، آنوقت طبیعت شدید ترین راه خود را، با نابود کردن بیشتر بشریت برای آن به کار خواهد گرفت.

دکتر باب: و آن چگونه اتفاق خواهد افتاد؟

 

باباجی :  دگرگونی های زیادی بر جهان شما خواهد بود. بیشتر انسانها با بیماریهایی رها شده از گوشه های پنهان جهان نابود خواهند شد. بقیه با آتش بزرگی از درون مواجه خواهند شد.

 

دکتر باب: چه گونه بیماریهایی؟

 

باباجی : میکروبها ،  از قبیل ویروسهایی که معمولا در نواحی منزوی زندگی می کنند در محیط رها خواهند شد و تماما مصرف خواهند شد.

 

دکتر باب: در مورد فعالیت اقتصادی چطور؟

 

باباجی : این نیز در یک وضعیت شدید عدم تعادل است، تعدادی که بیشترین ثروت رو دارند، در حال حاظر  بیش از هر زمان دیگری در تاریخ تهیدستان را بنده خویش می کنند.

 

دکتر باب: منظور شما چیست؟ بندگی  وجود ندارد.

 

باباجی : وقتی یک شرکت بزگ به یک کارگر ده سنت در ساعت حقوق می ده،  به آنها در یک محوطه سیم خاردار خانه میده ، که شما هرگز نخواهید توانست در آن زندگی کنید و محصولات آماده به فروش خود را چند برابر قیمت به شما می فروشند و بعد تعدادی  از صاحبان شرکت سود اضافی برای خود نگه می دارند در حالی که به کارگر کم پرداخت شده و شما بیشتر پرداخت کردید. این بندگی است که از طمع می آید.

 

دکتر باب: این  چگونه برما تاثیر می گذارد؟

 

باباجی : این شکل از طمع به جنگ منجر خواهد شد، انبوه مردم با چوب و سنگ بلند خواهند شد و بر ارتشهای بزرگ غلبه خواهند کرد. و مصرف کنندگان، وقتی پی بردند این از مظلومان حمایت خواهد کرد...

 اما اجازه بدین به قسمت آخر پیام من بریم.

 

دکتر باب: و آن هست...

 

باباجی :  محبت، حقیقت، سادگی و محبت. و محبت در مسیر بالاتر بدون قید و شرط (مطلق) است. آن مثل خویشتن برتر می ماند که بدون فکر مشاهده می کند، بدون خواسته بدون قضاوت.

       و محبت آفریدگار...   اُم ناما شیوایا را تکرار کنید و شما به خویشتن برتر خود که خداوند هست وصل خواهید شد.

 

دکتر باب: باباجی، بنابراین مسیر برترتر شامل زندگی  در حقیقت، سادگی و محبت هست ، آیا این درسته؟

 

 

باباجی : اینست که ما چطور در این دنیا، در این بدن زندگی کنیم.همچنین مراقبه ای وجود دارد که آن تکرار مانترای اُم ناما شیوایا است.

 

دکتر باب: یک بار دیگر برای آنان که نسخه رو نوشت را می خوانند، مانترا چگونه تلفظ می شود؟

 

باباجی : اینگونه: اُاُم-نا-ما-شی-وا-یا 

 

دکتر باب:  بسیار خوب، باباجی. شما چه مدتی اینجا بودین؟

 

باباجی : من از آغاز زمان اینجا هستم.

 

دکتر باب: و شما کجا هستید؟

 

 باباجی :  در زمان خود، من یک بدن به وجود خواهم آورد تا در آن ساکن بشوم.  در زمانهای دیگر من اینجا خواهم بود تا شما را راهنمایی کنم. فقط نام مرا بگویید و من شما را خواهم شنید.

 

 

دکتر باب: آیا اکنون شما در یک بدن هستید؟

 

باباجی : خیر ، اما این مهم نیست.  چیزی که مهم است پیام حقیقت ، سادگی و محبت من است واینکه من اینجا هستم اگر به من نیاز دارید، بکوشید تا در مسیر برتر زندگی کنید. هدف خود را این قرار دهید که به دیگران خدمت بکنید، این دلیلی است که شما در این جهان هستید، این هدف بودن در یک بدن است... برای خدمت. 

برای این نیست که پول در بیاوریم، چیزهای مختلف بدست آوریم، قدرت، دانش...  برای آن است که خدمت کنیم. اهمیتی ندارد که توانایی شما چیست، اهمیتی ندارد که وظیفه شما و یا وسیله آن چیست.  هدف شما اینجا، از بودن در جسم انسانی، در خدمت بودن است، و راه مسیر زندگی در حقیقت، سادگی و محبت.

 

دکتر باب:  درباره دگرگونی های تاریکی که شما درباره آن صحبت می کنید چطور. آیا ما می توانیم آنها را متوقف کنیم، آنها را قطع کنیم و بشریت را نجات بدهیم؟

 

 

باباجی: این تغییرات یا چیزی که من آن را انقلاب بزرگ می نامم ، قبلا حرکت خود را شروع کرده اند آنها دارند می آیند و در ابتدای مراحل وقوع هستند. شما تغییرات را در آب و هوا  ملاحظه می کنید ،وضعیتهای شدید گرمایی در دما، طوفانهای بزرگ و قدرتمند، وقوع بیشتر فعالیتهای آتشفشانی و زمین لرزه و افراط بیشتر در اقتصاد.

شما تغییرات را در ادراک زمان ملاحضه می کنید، به نظر می رسه که همه چیز در حال تسریع شدنه ، شما ملاحظه می کنید که ارتباطات سریعا دگرگون می شوند، شما آشفته شده اید ، شما اغلب حرکت می کنید و تغییر شغل می دهید، شما هرچه بیشتر و بیشتر ، سریع تر و سریع تر به ورودی های حسی (تجربه های حسی.م) مختلف محتاج هستین. اکنون این دگرگونی ها اینجا هستند و به سرعت افزایش پیدا خواهند کرد و ویرانی زیادی خواهد بود، و این نمی تونه از طرق تکنولوژی عوض بشه، کمی دیر شده، اما کسانی وجود دارند که ذهن گشوده ای خواهند داشت، وکسانی که پیام مرا دنبال می کنند، شما زنده خواهید ماند و شما خواهید رفت برای خدمت کردن و آفریدن دگرگونی های شگفت انگیزی که من همچنین درباره آن صحبت می کنم.

 

دکتر باب: و چه چیزی می تواند شگفت انگیز باشد بعد از تمام این دگرگونیهای ویرانگری که شما آن را پیش بینی می کنید؟

 

 

باباجی: بعد از انقلاب بزرگ، این جهان وارد یک عصر طلایی خواهد شد، محیط در تعادل خواهد بود.

و بشریت راه خود را با زندگی در مسیر برتر تغییر داده است، تکنولوژی شگرفی وجود خواهد داشت، آن شما را به ستارگان این سیاره و آن سوی دیگر کهکشان ها خواهد برد، شما یک قوم بزرگ خواهید بود که در سراسر گیتی حیات خواهید آفرید.و شما با موجودات دارای ادراک از ابعاد دیگر مکان و زمان ملاقات خواهید کرد.

زمانی که دانش شما از طریق علم کوانتوم میدان وجود را بشکافد، جایی که همه چیز از آن آمد هولوفیلد

 

 

دکتر باب: اوه، و همه اینها به کجا منجر می شوند؟

 

باباجی: شما چشمان و گوشهای عالم هستید، شما مشاهده کنندگان آفرینش و چیز های بیشمار آن هستید. و سرانجام...  این شما را هدایت می کند تا به سوی خویشتن حقیقی خود بازگردید... خالق...   وقتی که شما عالم جدیدی را شروع خواهید کرد ...  بارها و بارها در رقص خالق...  به خاطر داشته باشید، تنها با صدا زدن نام من، من به شما گوش خواهم کرد...

اگر شما گشوده هستید من شما را هدایت خواهم کرد... مانترای من را تکرار کنید ...

 در حقیقت ، سادگی و محبت زندگی کنید...

و به یا داشته باشید هدف شما در این جسم، در این عالم خدمت کردن است ...  (سکوت)

 

دکتر باب: باباجی؟ شما هنوز اینجا هستید؟ .... من حدس می زنم نه.

 بسیار خوب، این  مطمئنا بسیار جالب بود ، من امیدوار هستم که شما بار دیگر به زودی پدیدار شوید.

خوب، دوستان، تا زمان بعدی، لطفا با ما باشید با برنامه دیگر گذرگاه (نام شبکه رادیویی) جایی که ما مرزهای ، ذهن، بدن و روح را جستجو خواهیم کرد.

تا بعد....  خوب و تندرست باشید.

 

 

 

 

 

پایان مصاحبه::::::

مارگرت: من بسیار از این مصاحبه متعجب شده بودم، باید بگم که یه  چندی روز در گیجی قدم می زدم  (باردیگر!)  و من فکر می کردم که این چه معنی می تونه داشته باشه؟

 

من همچنین این را برای باباجی فرستادم:

 

باباجی،

 

این مطمئنا صدایی مثل تو داشت، موضوع چیه؟

ONS

محبت

مارگ

حقیقت ، سادگی ، محبت ، خدمت و زندگی در مسیر برتر

 

 

او جواب داد:

 

 

"تبرک"

 

او صدایی مثل من داشت.

 

باباجی"

 

----------------------------------------------------------------

 

من داشتم این را برای ران می فرستادم، کسی که تمام این چیزها راه اندازی کرده بود، و اشتباها کلید دیگری زدم و آن را برای لیست فرستادم، اینگونه بود که من شروع کردم به فکر کردن!

 "هی، این یک لیلاست (شوخی الهی، بازی الهی،) باباجی می خواد که همه این رو بخونند...."

 

اما برای اینکه مطمعن بشوم، نیازی نیست چیزی رو جمع جور کنم به باباجی نوشتم و پرسیدم که ، شاید من چیزی رو بهم زدم! و در اون مورد چه کار کنم!!

 

 

 

او جواب داد...

 

"Blessings:

 Wonder but worry not.

 

 Babaji"

 

"تبرک:

متعجب، اما مضطرب نه.

باباجی"

 

 

باور کنید من در حال تعجب بودم!!!

 

سپس من ادامه دادم تا مستقیما بیشتر سوال کنم که آیا این واقعا باباجی بود در مصاحبه رادیوئی،یا اونجا واقعا چه خبر بود. او برای مدتی جواب نداد، اما من فکر میکنم که دو یا سه دفعه دیگر پرسیدم. من چه چیزی داشتم تا با مصر بودن در این باره از دست بدهم؟

 

من این را در پایان ایمیلی برای باباجی فرستادم:

 

من اهمیتی نمی دهم که این تو بودی در مصاحبه رادیویی یا تو نبودی. تا جایی که می تونم بگم. این یقینا همان گونه  اطلاعات بود.

 

تعدادی می گویند که این ایمیلها از طرف مریدان آمریکایست، و اگر چنین هست من دوست دارم که با آن مریدان ملاقات کنم، دست آنها را به گرمی بفشارم و از آنها قدر دانی کنم بابت چنین ادارک درونی و عالی از تعالیم، خرد او، روشنی او، محبت و شفقت بی پایان او.

 

این یک تبرک است.

 

 

 

پاسخ:

 

"تبرکات:

 

من در آن بدن بودم. من نام سایت خود را سالها قبل از اینکه تو دباره آن تصمیمی بگیری می دانستم.

متوجه می شوی؟

 

 من با قلبهای مختلف از راههای مختلف صحبت می کنم، شما از این یاد خواهید گرفت.

 

خیلی ها در مورد باباجی این را می گویند، وخیلی ها در باره باباجی آن را می گویند.

 

آنها چگونه  می توانند همه چیز را درباره هیچ کس بدانند؟

آنها چگونه  می توانند همه چیز را درباره هیچ چیز بدانند؟

 

اگر ذهن سعی کند تا باباجی را در یک مکان؛ در یک جسم، در یک فرهنگ، در یک زمان، در یک شکل... جا دهد

 

آن ذهن چگونه می تواند دریابد که چگونه تعالیم را برای رشد معنوی استفاده کند؟

 

آیا ما باید در گذشته ی مرده زندگی کنیم، یا از میان حال ابدی به جلو حرکت کنیم؟

باباجی

 

 
واژه نامه | لینکستان | تماس با ما
ا
ستفاده از تمامی مطالب این وب سایت جهت کپی و انتشار ،با ذکر منبع آزاد است